«افسانه گوی شب»

جستجوگر سایت

سلوم



顔文字(///∇///) のデコメ絵文字به نام خداوند بخشنده مهربان顔文字(///∇///) のデコメ絵文字

ســلــامــ
 
به وبــ من خوش اومدے

にこちゃん のデコメ絵文字من سمیرا هستم مدیر وبにこちゃん のデコメ絵文字

 
http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_redface.gifاز پستا دیدن کنین و نظر بدینhttp://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_redface.gif

خوش باشید

 
        

[ سه شنبه 14 دی 1395 ] [ 04:24 ب.ظ ] [ ❦❆萨米拉❆❦ ] [ پیام () ]

دلام+معرفی انیمه

 دلام

خوبم خوبین؟

من الان در اواخر امتحانای میان نوبت دوم هسم بخاطر همین کم میام

وسط امتحانا هم نشستم انیمه دیدم جالبه نه؟

خداروشکر نشستم تو امتحان دیالوگ انیمه بنویسم

ولی خعلیییی قشنگ بود اومدم بگم شمام ببینین

برین ادامع لدفا

ادامه مطلب

[ جمعه 8 اردیبهشت 1396 ] [ 09:09 ب.ظ ] [ ❦❆萨米拉❆❦ ] [ نظرات () ]

ارامش

 

  “مهربان” بودن مهمترین قسمت “انسان” بودن است.
این”دل” انسان است که او را “سعادتمند” و “ثروتمند” می کند.
انسان با آنچه که “هست ” ثروتمند است،
 نه با آنچه که دارد.
“آرامش” 
سهم کسانی است،
 که “بی منت” می بخشند…
“بی کینه” می خندند… 
و در نهایت
با “سخاوت” محبتشان را اکرام می کنند . . .

 

[ سه شنبه 15 فروردین 1396 ] [ 03:32 ب.ظ ] [ ❦❆萨米拉❆❦ ] [ نظرات () ]

عیدتون مبارک

سلاممم
عیدتون مبارک
الان تهرانم برگشتم جوابنظرارو میدم  یه تبریک حسابی میگم
کلا نصف سالو تهرانیم خونه دوممونه
ایشالله سال خوبی داشته باشین
توی دعاهاتون فراموشم نکنین
عیدتون مبارک^~^♡♡♡♡

[ دوشنبه 30 اسفند 1395 ] [ 02:44 ب.ظ ] [ ❦❆萨米拉❆❦ ] [ نظرات () ]

چهارشنبه سوری

سلام ^^

چهارشنبه سوریتون مبارک

اتیش بازی کردین؟

منکه دیشب مامانم نبود رفتم دم در

اتیش روشن کرده بودن همسایه هامون داشتن از رو اتیش میپریدن زن بودنا

منم نشستم نگاه کردم خیلی قشنگ بود




اینم از نزدیک گرفتم ^^

[ چهارشنبه 25 اسفند 1395 ] [ 11:00 ق.ظ ] [ ❦❆萨米拉❆❦ ] [ نظرات () ]

تولدت مبارک ^^

دلامممممممم

امروز تولد بهترین دوست دنیاس

عسل جونم تولدت مبارکـــــــــــــــــــ

ایشالله  بیشترین عمـــر رو داشته باشیــــــــــــــ



♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥تولدت مبارک♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥


امروز روز تولد توست و من هر روز بیش از پیش به این راز پی میبرم

که تو خلق شده ای برای من تا زیباترین لحظه ها را برایم بسازی . . .

تولدت مبارک

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥تولدت مبارک♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

ای زیبا ترین ترانه ی هستی ، بدان که شب میلادت

برایم ارمغان خوبی ها و زیبایی هاست

پس ای سر کرده ی خوبی ها میلادت مبارک . . .

 

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥تولدت مبارک♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

امروز خورشید شادمانه‏ ترین طلوعش را خواهد کرد و دنیا رنگ دیگری خواهد گرفت

قلبها به مناسبت آمدنت خوشامد خواهند گفت

فرشته آسمانی سالروز  زمینی شدنت مبارک . . .

عکس های دوستانه دخترانه...خیلی خوججججججل!دخی ها بدووووید. 1


عکسهای متحرک تولدت مبارک

[ شنبه 21 اسفند 1395 ] [ 06:59 ق.ظ ] [ ❦❆萨米拉❆❦ ] [ نظرات () ]

بهترین چالش

[ پنجشنبه 19 اسفند 1395 ] [ 11:33 ب.ظ ] [ ❦❆萨米拉❆❦ ] [ نظرات () ]

سلام

 روانشناسان میگن:


اگر فردی زیاد میخندد

انها در درون تنها هستند

اگر زیاد میخوابند

ناراحت هستند

اگر کم و سریع حرف میزنند

در درون چیزی را مخفی کرده اند

اگر بلند حرف میزنند

میخواهند شنیده شوند

اگر زیادی میخورد

در استرس هستند

اگر چیزهای ساده ان هارا عصبانی میکند

به محبت نیاز دارند


-----------------------------------------------------------------


سلام

ببخشید دیر به دیر میام

سرم خیلی شلوغه

ولی سعی میکنم زود به زود بیام

متن بالا خیلی قشنگ بود

میشه باهاش ادمای اطرافتو شناخت



نظرتون راحبش چیه؟





[ شنبه 14 اسفند 1395 ] [ 01:26 ق.ظ ] [ ❦❆萨米拉❆❦ ] [ نظرات () ]

کسی که..

کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ 

* فیلسوف * است 

کسی که راست و دروغ برای او یکی است 

* چاپلوس * است

کسی که پول میگیرد تا دروغ بگوید

* دلال * است 

کسی که دروغ می گوید تا پول بگیرد 

* گدا * است 

کسی که پول می گیرد تا راست و دروغ را تشخیص دهد 

* قاضی * است 

کسی که پول می گیرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد 

* وکیل * است 

کسی که جز راست چیزی نمی گوید 

* بچه * است 

کسی که به خودش هم دروغ می گوید 

* متکبر * است

کسی که دروغ خودش را باور می کند 

* ابله * است

کسی که سخنان دروغش شیرین است 

* شاعر * است 

کسی که علی رغم میل باطنی خود دروغ می گوید 

* همسر * است

کسی که اصلا دروغ نمی گوید 

* مرده * است 

کسی که دروغ می گوید و قسم هم می خورد 

* بازاری * ست 

کسی که دروغ می گوید و خودش هم نمی فهمد 

* پرحرف * است 

کسی که مردم سخنان دروغ او را راست می پندارند 

* سیاستمدار * است 

کسی که مردم سخنان راست او را دروغ می پندارند و به او می خندند

* دیوانه * است ...

[ دوشنبه 2 اسفند 1395 ] [ 03:29 ب.ظ ] [ ❦❆萨米拉❆❦ ] [ نظرات () ]

برای تو :)

من اینارو خیلی دوست دارم امیدوارم توهم با گوش دادنشون  اروم بشی :]














ادامه مطلب

[ یکشنبه 1 اسفند 1395 ] [ 03:50 ب.ظ ] [ ❦❆萨米拉❆❦ ] [ نظرات () ]

ادیسون

خیلی جالبه حتما بخونین:
تصویر مرتبط


وجوانی که یک واگن قطار را برای انجام آزمایش علمی به آتش کشید، خیلی زود از مدرسه اخراج شد و سرانجام لامپ را اختراع کرد. توماس ادیسون مشهورترین مخترع تاریخ را همه می‌شناسند.

اما کمتر کسی از دیگر اختراعات متنوع و پرشمار او خبر دارد. شخصیت تلاشگر، جسور، کنجکاو و تاحدی خودخواه ادیسون پشت درخشش هزاران لامپ روشنایی پنهان مانده است.

توماس آلوا ادیسون ، نابغه خنگ و مردی با ۱۳۶۸ اختراع

توماس ادیسون در سال ۱۸۴۷ در شهر کوچک میلان در ایالت آیوای امریکا دیده به جهان گشود. تنها سه ماه پس از رفتن به مدرسه، مدیر دبستان او را به دلیل بازیگوشی و کودن بودن اخراج کرد، با این استدلال که حضور این بچه مانع پیشرفت دیگر دانش آموزان می‌شود. از آن روز مادر ادیسون مجبور شد که در خانه او را آموزش دهد.

 اما این مادر خانه دار معلم فوق العاده ای از آب درآمد، چون توماس ادیسون از سن ۱۲ سالگی تا پایان عمر بیش از هزار اختراع به ثبت رساند که بعضی از آنها زندگی بشر را برای همیشه دگرگون ساخت.


توماس آلوا ادیسون ، نابغه خنگ و مردی با ۱۳۶۸ اختراع

[ دوشنبه 18 بهمن 1395 ] [ 08:00 ق.ظ ] [ ❦❆萨米拉❆❦ ] [ نظرات () ]

هر چی خل تر*زندگی بهتر

  دلام
صبح بخیر
چرا بعضی وقتا انقدر زندگی رو به خودمون سخت میگیریم ک از زندگی کردن نا امید میشیم مثلا میگیم چرا این با من اینجوری میکنه چرا اون با من دوست نمیشه
چرا اینجا انقدر شلوغه چرا باید درس بخونم چرا اون از من بدش میاد چرا؟چرا؟چرا............. درست مثله اختاپوس توی کارتون باب اسفنجی میشیم اگه الان اختاپوس خیلی افسردس بخاطر اینه که همه چیو به خودش سخت گرفته درحالی که باب و پاتریک به هیچی اهمیت نمیدادن فقط خوش بودن براشون مهم بود اون روز توی مهمونی بودم مامانه هی به بچه اش میگف چرا نمیشینی چرا بازی میکنی چرا ریخت و پاش میکنی چرا اذیتم میکنی انقدر لجم گرف اگه دست خودم بود پامیشدم میگفتم بزار بچه خوش باشه الان بخاطر پلانتون توی باب اسفنجی باب اسفنجی رو دیگه پخش نمیکنن اونی که نشسته از پلانتون بخاطر یه چشمیش ایراد گرفته میشست نکته های مثبتشم میدید بد نبود
درهر صورت ما که نمیتونیم کاری کنیم ولی میتونیم مثل باب و پاتریک باشیم :)

-------------------------  چند تا دیالوگ باب اسفنجی  -------------------

ﺑﺎﺏ ﺍﺳﻔﻨﺠﯽ : ﭘﺎﺗﺮﯾﮏ ﺻﺪﺍﻡ ﺭﻭ ﻣﯽ ﺷﻨﻮﯼ؟
ﭘﺎﺗﺮﯾﮏ : ﻧﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﺎﺭﯾﮑﻪ
  ---------------------------------------------
اﺨﺘﺎﭘﻮﺱ : ﺣﯿﻒ ﮐﻪ ﺑﺎﺏ ﺍﺳﻔﻨﺠﯽ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﺎ ﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺧﻮﺩﺵ ﻟﺬﺕ
ﺑﺒﺮﻩ
--------------------------------------------- 
ﭘﺎﺗﺮﯾﮏ : ﯾﻪ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﻃﻼ ﻣﯿﺨﺮﯾﻢ
ﺑﺎﺏ ﺍﺳﻔﻨﺠﻨﯽ : ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﻃﻼ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻪ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﮐﻨﻪ
ﭘﺎﺗﺮﯾﮏ : ﻣﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﯾﻢ ﻗﻮﺍﻧﯿﻦ ﻓﯿﺰﯾﮏ ﺭﻭ ﻣﺎ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻧﺪﺍﺭﻩ
--------------------------------------------- 
ﺑﺎﺏ ﺍﺳﻔﻨﺠﯽ ﺑﻪ ﭘﺎﺗﺮﯾﮏ : ﻣﻦ ﺯﺷﺘﻢ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﺩﺭﺩﯼ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﻡ !
.
.
ﭘﺎﺗﺮﯾﮏ : ﭼﺮﺍ ﺑﺪﺭﺩ ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ، ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯿﺸﯽ ﺑﻘﯿﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ
ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﺣﺲ ﺑﻬﺘﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻦ
  --------------------------------------------------
ﺑﺎﺏ ﺍﺳﻔﻨﺠﯽ : ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺗﻮ ﻣﻌﻤﻮﻻً ﭼﯽ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟؟؟
ﭘﺎﺗﺮﯾﮏ : ﺻﺒﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺗﺎ ﺗﻮ ﺑﺮﮔﺮﺩﯼ
  ---------------------------------------------------
ﺑﺎﺏ ﺍﺳﻔﻨﺠﻰ : ﺩﺭ ﭼﻪ ﺭﻭﺯﻯ ﻫﺴﺘﯿﻢ؟
ﭘﺎﺗﺮﯾﻚ : ﺍﻣﺮﻭﺯ
ﺑﺎﺏ ﺍﺳﻔﻨﺠﯽ : ﺍﻭﻩ … ﺭﻭﺯ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﻼﻗﻪ ﺍﻡ

------------------------------------------------------------------------

نتیجه تصویری برای عکس اختاپوس باب اسفنجی


[ شنبه 16 بهمن 1395 ] [ 08:00 ق.ظ ] [ ❦❆萨米拉❆❦ ] [ نظرات () ]

اسلایم

دلاممممم
دیروز اسلایم ساختمم
حالا اگه گفتید اسلایم چیه؟
اسلایم یه خمیره که حالت ژلاتینی داره وبرای خالی کردن حرس و عقده و اعصاب خیلی خوبه
مخصوصا برای من که سر چیزای الکی خیلی حرس میخورم
ادامه مطلب برید یاد دادم چجوری بسازید عکس اسلایم خودمم گذاشتم


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 13 بهمن 1395 ] [ 10:59 ب.ظ ] [ ❦❆萨米拉❆❦ ] [ نظرات () ]

اسانسور

رفته بودم تولد دوستم توی کافه بود هیچی دیگه یکم خوش گذروندیم اومدیم کیکو ببره دوستم پیش خدمت کافه اومد گفت یکی از مهموناتون توی اسانسور لباس عوض کرده دوربینا فیلم گرفتن الانم داره پلیس گشت ارشاد میاد باید زودتر برید هیچی دیگه ماهم پاشدیم رفتیم جلو در کافه یهو پلیس اومد همه جیغ کشیدن رفتن بیچاره دوستم تولدش کوفتش شد من هنوز تو شکم کدوم احمقی تو اسانسور لباس عوض میکنه !

[ سه شنبه 12 بهمن 1395 ] [ 09:39 ب.ظ ] [ ❦❆萨米拉❆❦ ] [ نظرات () ]

ببخشش

سلام

خوبین؟

مشاور مدرسمون اومده درباره ببخشش حرف میزنه میگه ببخشید همدیگرو این چیزا پاشدم

بهش گفتم مثلا با یکی دوست بودی 2 سال بعد میره با یکی دیگه دوست میشه اونو ک دیگه

نمیشه بخشید گفت اگر از یه طرف دیگه ببینی میبخشیش گفتم کدوم طرف گفت احتمالا اونی

که تورو ول کرده لیاقت تورو نداشته، اون لایق تو نیست ولی تو که لایق ارامش هستی درست

میگه ولی قبول کردنش و عادت به اینطور زندگی کردن سخته حالا بیخی اینو بخونین:

ببخش چون:

تا وقتى نبخشیده اى انرژى
حیاتى ات را صرف آن اتفاق مى كنى.

تا وقتى به آن فكر مى كنى، در جایى از وجودت نیرویى تورا بسته است كه امكان حركت را از تو مى گیرد.

وقتى نمى بخشى لیاقت دریافت خودت را از هستى پایین میاورى.

وقتى نبخشیده اى، نمى توانى گذر كنى و در همانجا كه هستى باقى مى مانى.

ببخش تا آزاد شوى.

هیچجا ارزش ماندن ندارد. همه جا فقط مكانى براى گذر است تا رسیدن به لا مكان.

به خاطر خودت ببخش نه هیچكس دیگر. چون مى خواهى خودت را دوست داشته باشى و نهایت خودت را ببینى.



[ دوشنبه 11 بهمن 1395 ] [ 03:09 ب.ظ ] [ ❦❆萨米拉❆❦ ] [ نظرات () ]

پیش از اینها فکر می کردم خدا ...

 

پیش از اینها فکر میکردم خدا

خانه ای دارد کنار ابر ها

مثل قصر پادشاه قصه ها

خشتی از الماس خشتی از طلا

پایه های برجش از عاج و بلور

بر سر تختی نشسته با غرور

ماه برق کوچکی از از تاج او

هر ستاره پولکی از تاج او

اطلس پیراهن او آسمان

نقش  روی دامن او  کهکشان

رعد و برق شب طنین خنده اش

سیل و طوفان نعره ی توفنده اش

دکمه ی پیراهن او آفتاب

برق تیر و خنجر او ماهتاب

هیچ کس از جای او آگاه نیست

هیچ کس را در حضورش راه نیست

پیش از اینها خاطرم دلگیر  بود

از خدا  در ذهنم این تصویربود

آن خدا بی رحم بود و خشمگین

خانه اش در آسمان دور از زمین

بود ،اما میان ما نبود

مهربان و ساده و زیبا نبود

در دل او دوستی جایی نداشت

مهربانی هیچ معنایی نداشت

... هر چه میپرسیدم از خود از خدا

از زمین از اسمان از ابر ها

زود  می گفتند این کار خداست

پرس و جو از کار او کاری خطاست

هر چه می پرسی جوابش آتش است

آب اگر خوردی جوابش آتش است

تا ببندی چشم کورت می کند

تا شدی نزدیک دورت میکند

کج گشودی دست ،سنگت می کند

کج نهادی پا ی  لنگت می کند

تا خطا کردی عذابت می دهد

در میان آتش آبت می کند

با همین قصه دلم مشغول بود

خوابهایم خواب  دیو و غول  بود

خواب می دیدم که غرق آتشم

در دهان شعله های سرکشم

در دهان اژدهایی خشمگین

بر سرم باران گرز آتشین

محو می شد نعره هایم بی صدا

در طنین خنده ی خشم خدا ...

نیت من در نماز ودر دعا

ترس بود و وحشت از خشم خدا

هر چه می کردم همه از ترس بود

مثل از بر کردن یک درس بود ..

مثل تمرین  حساب و هندسه

مثل تنبیه مدیر مدرسه

تلخ مثل خنده ای بی حوصله

سخت مثل حل صد ها مسئله

مثل تکلیف ریاضی سخت بود

مثل صرف فعل ماضی سخت بود

تا که یک شب دست در دست پدر

راه افتادیم به قصد یک سفر

در میان راه در یک روستا

خانه ای دیدیم خوب و آشنا

زود  پرسیدم پدر اینجا کجاست

گفت اینجا خانه ی خوب خداست

گفت اینجا می شود یک لحظه ماند

گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند

با وضویی دست ورویی تازه کرد

گفتمش پس آن خدای خشمگین

خانه اش اینجاست ؟اینجا در زمین؟

گفت :آری خانه ی او بی ریاست

فرشهایش از گلیم و بوریاست

مهربان و ساده و بی کینه است

مثل نوری در دل آیینه است

عادت او نیست خشم و دشمنی

نام  او نور و نشانش روشنی

خشم نامی از نشانی های اوست

حالتی از مهربانی های اوست

قهر او از آشتی شیرینتر است

مثل قهر مهربان مادر است

دوستی را دوست معنی می دهد

قهر هم با دوست معنی می دهد

هیچ کس با دشمن خود قهر نیست

قهری او هم نشان دوستی ست

تازه فهمیدم خدایم این خداست

این خدای مهربان و آشناست

دوستی از من به من نزدیکتر

از رگ گردن به من نزدیکتر

آن خدای پیش از این را باد برد

نام او راهم دلم از یاد برد

آن خدا مثل خیال و خواب بود

چون حبابی نقش روی آب بود

می توانم بعد از این با این خدا

دوست باشم دوست ،پاک و بی ریا

می توان با این خدا پرواز کرد

سفره ی دل را برایش باز کرد

می توان در بارهی گل حرف زد

صاف و ساده مثل بلبل حرف زد

چکه چکه  مثل باران  راز گفت

با دو قطره صد هزاران  راز گفت

می توان  با او صمیمی حرف زد

مثل یاران قدیمی حرف زد

می توان تصنیفی از پرواز خواند

با الفبای سکوت آواز خواند

می توان مثل علف ها حرف زد

با زبانی بی الفبا حرف زد

می توان در باره ی هر چیز گفت

می توان شعری خیال انگیز گفت

مثل این شعر روان و آشنا:

پیش از اینها فکر می کردم خدا ...

 

قیصر امین پور

[ چهارشنبه 15 دی 1395 ] [ 08:55 ق.ظ ] [ ❦❆萨米拉❆❦ ] [ نظرات () ]

آخرین مطالب

صفحات سایت